خرید بک لینک

عده ای گفته اند ادمی یکبار عاشق میشود

اگر به عشقش برسد که خداروشکر

اگر نرسد حتی اگر ازدواج هم کند، عشق ناب نیست اسمش را هر چه بگذارند ، آن عشق اولیه نمیشود

این روزها عجیب سخت میگذرد تکرار خاطرات در هر روز ، روز را به شب تبدیل میکند

و تو چه میدانی که چقدر این روزگار تلخ و سخت است

حتی نمیتوانی از این روزها خلاص شوی

سخت است سخت اما میگذرد عشق ابدی است

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1402 ساعت: 0:47

این روزها دلگیرم.
خسته از راه درازی که گذر کردم
کاش میشد که در این ره که گذر میکردم
لحظه ای چشم بر هم زنم و خاطره ای خوش بینم
کاش میشد که در این ره که گذر میکردم
با پدر بودم این راه گذر میکردم
سینه پر درد دلم لحظه ای وا بده و رام بگیر
یک سال گذشت به عجل نزدیک شدی یک قدمم
این هم میگذرد بر خودت سخت نگیر

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1402 ساعت: 21:04

رفتی به سوی روضه تا گریه ات بگیرداشکی بریزی هر دم تا لقمه ای بگیرندبعد از گریه هایت با اشوه های خاصتگو فهمی نموده ای چند از جلوه حقیقتبعد از غذا همانی کور مانده در جهانییا چشم بینا داری چشم انتظار یاریگریت گرفته ای چند ،باز همان که بودییا تغییر حاصل کرده باز گو چگونه هستیاهل حرم نگفتند بر ما نظاره باشیدیا که سیه بپوشید در حال گریه باشیداینگونه سر به نیزه رفتند که بازشناسیحق و حقیقت و از باطل تو بازشناسیاهل حرم نرفتند اینگونه در خرابهرفتند که تو بفهمی مهدی را یاری هستییا چون سر به نیزه قاتل شوی حرامیاین باشد حرف آنها در کربلا و خرابهشعرم رو فهم کردی با خود بگو که چندیدر صف کافرانی یا لبیک گوی مهدیشاید اسیر شوی تو مانند اهل بیتشیا شایدم سرت رفت بر نیزه ها به نیزهترسیده باشی یا نه فردا در چه حالیبا مرکبان سم دار بر حسین چنان بتازییا عاشق شهادت در زیر مرکبانییا در مسیر عشقی اسیر و در خرابهآنجا که از تو پرسند راه چگونه دیدیهر دم بگی به مردم رایتم الاجمیلابیدل نه اهل حرفه نه مثل کبک تو برفهدر جنگل تظاهر بیدل به نیزه میره

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1402 ساعت: 21:04

دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۲ | 11:29 | عبدالعلی نوروزی تبریزی نژاد - سالها میآیند و میروند روزها میآیند و میروند ساعتها میآیند و میروند و در پی هم دقیقه ها و ثانیه ها میآیند و میروند پرشتاب و با سرعتی باورنکردی شاهد گذر عمر ، عمری که ماحصل اعمال و رفتار و کردار خود آدمی است و در انتها بازگشت به نقطه ای است که آغاز پیدایش هستی است میخواهی برگردی تا جبران گذشته ها کنی ولی نمیشود نمیشود که نمیشود که نمیشود گاهی میخندی گاهی گریه و گاهی خیره به عمر رفته از دستت و در انتها شاید ، بلکه فقط شاید یک قطره اشکی که در تمام دوران زندگی ریخته باشی به اندازه تمام عمرت بیارزد و پاک کند همه کارهایت را ، همه ناخوشی ها را ، همه زشتی ها را ، و پاک شوی از همه بدی ها و بشود کفر انعما و چه میدانی چیست بخشیده شدن توسط خدای عالم نعمت بی اندازه ایست که شاید نصیب هر کسی نشود در آستانه خروج از نقطه آغازی به نقطه بدون بازگشت و چه سرنوشت نیکویی است کاش سرنوشت من هم چنین شود و کاش هایی که جوابی برای آن نیست اما آنچه که گذشت ، بازگشتی ندارد و میشود سرگذشت که خدا کند خوب بگذرد .

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:34

یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۲ | 1:59 | عبدالعلی نوروزی تبریزی نژاد - ادمها چند دسته اند یکی همراهند یکی دورند یکی ناظرند همراهانت خیلی کم هستند دورها زیادندناظرین خیلی زیادتر حال تو کدوم دسته ای ؟ اگر همراه منی بیا کنارم اگر ناظری بیا کنارم اگر دوری بیا نزدیکم تا یکی باشه همه این ها یکی بودن بهتر از چندتا بودن

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:34

شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۲ | 12:12 | عبدالعلی نوروزی تبریزی نژاد - روزها می آیند روزها به شبها مبدل میشوند روزها میروند اما یک چیز تغییر نمیکند زمان مفهومی است که قابل دیدن نیستقابل شنیدن نیستفقط زمانی میفهمی که دیگر دیر شده است و من دلم برای دوستانم خیلی تنگ شده است و شاید دیگر دیر شده باشد برای دیدن دوستان این روزها زمان برای من متوقف شده است کجایی رفیق ، دقیقا کجایی ؟

برچسب: نویسنده: هلیا صالحی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:34

صفحه بندی